یکی از فرزندان امام حسین(ع) که شیرخوار بود و از تشنگی، روز عاشورا بی تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از یاران و فرزندانم، کسی جز این کودک نمانده است. نمی بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟ در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله(لعنة الله علیه) آمد و گوش تا گوش، حلقوم علی اصغر(ع) را پاره کرد.امام حسین(ع) خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید. از این کودک، با عنوانهای شیرخواره، ششماهه، باب الحوائج، طفل رضیع و.... یاد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می شود.

شعلهء شیرین

تشنه ام، جانِ فراتِ همه، آبم بدهید
یا به دریا خـــبر از حالِ خــرابم بـدهید

چون اباالفضلِ پر از عشق بیایید همه
بین گهوارهء پــرپــر شــده تابـم بـدهید

تشنه ام، با لب گلگونِ عطش واعطش ام
در دلِ بسترِ خون، رخـصتِ خـوابم بـدهیــد

حــربهء حـــرمله ها با دل و جانم چه نکـرد
خــبر از تــشنگی و حـال خرابــم بـــدهــید

با نشان دادنِ گلهایِ بخون خفتهء باغ
کـــمتر از دیدنِ این صحنه عذابم بدهید

ســاقـیـانِ لــبِ کــــوثر، بشتابید کـــنون
که از این تشنه لبی جام شرابم بدهید

کی می آیید به بالینِ منِ غرقــه به خـون
تا به پاس عطش ام، جرعه ای آبم بدهید

تـا نبینم غضب و چهرهء ظلمانی شب
با گل و لهجهء خورشید جوابم بــدهید