یوسفعلی میرشکاک
خیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد نوبت محرم شد
نبض جاده بیدار از بوی خون خورشید است
کوفه رفتن مسلم گوییا مسلم شد
پای خون دل واکن دست موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد
هرکه رو به دریا کرد آبروی ساحل شد
خنده را ز خاطر برد آن‌که گریه‌محرم شد
تشنه اضطراب آورد آب می‌شود عباس
گو فرات خیبر شو، مرتضی مصمم شد
نوبت حسین آمد کآورد به میدان رو
نه فلک به جوش آمد منقلب دو عالم شد
خاک شعله‌پوش آمد چرخ در خروش آمد
آسمان به جوش آمد کشته اسم اعظم شد
بر سر از غم زهرا خاک می‌کند مریم
با مصیبت خاتم تازه داغ آدم شد
*
دشمن حسین افکند ار به چاه یوسف را
چاه، چشمه کوثر گریه، آب کوثر شد
گرچه عقده دل بود، آبروی بیدل بود
کز هجوم فرصت‌ها این فغان فراهم شد