آینه های روبه رو
    کودکی هایت شریک سجده پیغمبری که 
    اوج معراجت شده از شانه اش، از منبری که 
    آیه آیه عشق را تفسیر می کردی تو بر آن
    سوره سوره نور بودی، جرعه جرعه کوثری که ...
    کودکی های تو بود و بوسه شوق پیمبر
    در نگاهش اشک بود و بوسه های دیگری که 
    بر تنت باغ شکوه لاله هایی سرخ می شد
    لاله های زخم تیغ دشمنت بر حنجری که 
    بارها تکبیر را لبریز می کردی تو از آن
    بارها تکبیر تو برپا نموده محشری که 
    یک به یک از پاره های جان خود در آن گذشتی
    تا بماند بعد از این هم مکتب پیغمبری که 
    هر که بر دیدار او دلتنگ می شد در مدینه
    خیره می شد بر رخ ماه علی اکبری که ...
    کفر در جنگ علی اکبر مردّد بود و در میدان
    اشبه الناس پیمبر مانده بود و لشکری که 
    زخم تیغ و نیزه هاشان بر تنش از حد گذشت و
    بوسه شمشیر بود و زخم بود و پیکری که . . . 
    * * 
    کربلاخون گریه می کرد از عبایت قطره قطره
    خیمه خیمه اشک بود و ماتم پیغمبری که . . .