هر هفت بند نی
از آسمان به جان تو وقتی خبر رسید
فریاد کرد کعبه که وقت سفررسید
از خود سفر کنید که فصل یگانگی ست
اکنون بهار رفتن از آیینه سر رسید
وقت طواف کعبه غمی بر دلت نشست
برخاستی که وقت طوافی دگر رسید
"
ای یار! آن شراب مگر چند ساله بود؟"
این می اگر رسید به خون جگر رسید
از شرم بانگ العطشت آب شد فرات
آبی که سیل گشت و به کوه و کمر رسید
نور بهشت بود نه کابوس سرنوشت
تیر سه شعله ای که به داد پسر رسید
آوازه نماز تو از نینوا گذشت
سعی صفا و مروه ات آخر به سر رسید

ذی الحجه حلال تو ماه حرام شد
تا حج ناتمام تو حج تمام شد

قلب تو گرچه تالی توفان آتش است
عهد تو عهد آب، نه پیمان آتش است
هرگز کسی نگفته که از خیر، شر رسید
لبهای تشنه تو گلستان آتش است
این سربریده سرو، در این باغ داغدار
افسرده نیست، سر به گریبان آتش است
واحه به واحه آب، پرافشان تشنگی
خیمه به خیمه خاک پریشان آتش است
در جستجوی رود شررخیز جان توست
این داغ بی‌فروغ که در جان آتش است
با خصم خویش نیز مدارا کند به مهر
این میزبان آب که مهمان آتش است
ای بغض سرگشاده اسرار مرتضی
اندوه چاه محرم باران آتش است

خون تو مست باده ناب غدیر عشق
میراث‌دار زخم عمیق امیر عشق

روحی که سبز رفته از این خاک، ماندنی ست
جانی که سرخ مانده در این تن، فشاندنی ست
ای مهربان که جان تو از نور مطلق است
در قلب خاک شب زده، مهر تو ماندنی ست
حقی که با تو نیست نه حق است، باطل است
باری حق است آنچه ز باطل، ستاندنی ست
دستی که عاجزانه نجوید تو را پلید
چشمی که عاشقانه نگرید تو را دنی ست
وقتی که عشق، قاری قرآن کربلاست
بر رحل نیزه، آیه معراج، خواندنی ست
از هرم تشنگیت، دل آفتاب سوخت
تنها به آتش، آتش عشقت نشاندنی ست
سعی صفا و مروه ات آخر به سر رسید
بار سر است آنچه به منزل رساندنی ست

هفت آسمان شکسته و حیران به پای توست
شرح شکوه عشق تو در کربلای توست

ماه و ستاره عاشق دیدار عشق توست
خورشید، غرق دیده یبدار عشق توست
باریدنی ست خون تو تا حشر بر زمین
در قلب آسمان، غم خونبار عشق توست
مهر مجسم است، جوان پیر کربلا
آری حبیب، مظهر اظهار عشق توست
این کیست بر شهادت تو بوسه داد و رفت؟
این خواهر غریب، پرستار عشق توست
دستی چنین برادر و یاور، یگانه است
دستی که تا همیشه علمدار عشق توست
عمری اسیر بود، تو را دید و پر کشید
آزاده ای که در دلش اسرار عشق توست
این بار سوگ نیست که بر شانه‌های ماست
بر دوش ما حماسه پربار عشق توست

ای تا همیشه زنده! محرم عزای ماست
این گریه‌ها برای توهرگز، برای ماست

پاشید تا خدا به زمین دانه‌های سرخ
رویید از نگاه تو پروانه‌های سرخ
نام تو از تصور اسطوره‌ها گذشت
آن سوتر از توهم افسانه‌های سرخ
در جان تو نفس به نفس، جاده‌های سبز
در خون تو قدم به قدم، خانه‌های سرخ
از چشمهای مست تو حر، جرعه ای چشید
مستانه سوخت در تب پیمانه‌های سرخ
بار امانتی که زمین تاب آن نداشت
بر شانه‌های توست بر آن شانه‌های سرخ
از چشمه‌های زمزم و تسنیم خوشتر است
چشمی که دارد اینهمه دردانه‌های سرخ
روح تو بر هر آنچه پلید است چیره است
بر پنجه‌های آتش و دندانه‌های سرخ

چون نشئه ازل تویی ای شیشه در بغل!
مرگ است در مذاق تو شیرین تر از عسل

رود نگاه ماه تو از دیده تا گذشت
دریا به جوش آمد و از چشم ما گذشت
وقتی "کنار درک تو کوه از کمر شکست"
غوغای عشق پاک تو از کربلا گذشت
رازغم فرات تویی تو که مهر آب
همپای باد با تو از این دشتها گذشت
آه ای فرات جان تو دریای درد شد
آن شب که از کنار تو بی‌اعتنا گذ شت
از تن عبور کردی و گفتند شاهدان
از جان سبز خویش برای خدا گذشت
آیینه ای تو، پاک و جوانمرد و خاکسار
نستوه و مهربان و سلحشور، باگذشت
روزی که دستهای تو تا عرش پر کشید
آوازه‌ی وفای تو از نینوا گذشت

ای باغ! این شقایق بیدار کربلاست
این دست پر کشیده، علمدار کربلاست

در انتظار خویش به پای تو سوختیم
در جستجوی خود به هوای تو سوختیم
"
زین آتش نهفته که در سینه‌های ماست"
ای جان عاشقان به فدای تو! سوختیم
تو" آخرین صدای صداهایی" و خموش
در هرم بی‌صدای صدای تو سوختیم
آیینه بود و آتش و این پرسش شگفت:
در سوگ خویش یا که برای تو سوختیم؟
ای جاودانه! شعله حسرت نصیب ماست
ما در عزای خود، نه عزای تو سوختیم
در غربت طواف نگاه تو گم شدیم
در حیرت شهود منای تو سوختیم
هر هفت بند نی، به نوای تو گر گرفت
درشور نینوایی نای تو سوختیم

ای هست ونیست سوخته کربلای تو!
"
محو است ابتدای تو در انتهای تو"