بسیط روی زمین باز بساط غم است
محیط عرش برین دایره ماتم است
باز چرا مهر و ماه تیره چو شمع عزاست
باز چرا دود آه تا فلک اعظم است
ماتم جانسوز کیست گرفته آفاق را؟
که صبح روی جهان تیره چو شام غم است
شور حسینی است باز که با دو صد سوز و ساز
نه در عراق و حجاز در همه عالم است
به حلقه ماتمش سدره‌نشین نوحه‌گر
به زیر بار غمش قامت گردون خم است
زشور خیل ملک دل فلک بی‌قرار
دیده انجم اگر خون بفشاند کم است
داغ جهانسوز او در دل دیو و پری است
نام غم‌اندوز او نقش گِل آدم است
عزای سالار دین، دلیل اهل یقین
سلیل عقل نخست، سلاله عالم است
خزان گلزار دین ماه محرم بود
در او بهار عزا هماره خرم بود