آنگاه در غروب

شیهه کشید و رفت

اسب سفید... آه!

*

بعد از هزار سال

شب همچنان شب است

و روز روشن است

 

در سینه ها هنوز

رد می شوند

شش ماهه ابرهای سفید

باران که می شود

هر سبزه ای شهید

یاد شما هنوز

با رودخانه های جهان جاری است

با تشنگان هماره امیدی ست

با تشنگان هماره تقلایی

با تشنگان تصور دریایی

 

من

سیراب غفلتم

در سینه و سرم

آهنگ سکه های بنی عمر و امّ زید

پژواک می شود

یاد شما، شما؟

_آن تکه های ابر _

از آسمان خاطره ام پاک می شود

یاد تو تشنگی است

از ماهیان بپرس

از راهیان بپرس

*

حرف تو امتداد کلام پیمبران

با کوه و سنگ

 

آه ای کتاب ها!

بسیار می دویم  به جایی نمی رسیم

آه ای سراب ها!

 

هر روز دیده ایم

با تیغ ها سرت

بر نیزه ها سرت

در تشت ها سرت

در دشت ها...

 

پشت حیات خانه ما

هر روز خیمه های تو می سوزد

هر روز در اسارت اخبار شام و نام

ما پیر می شویم

ما

_شمشیر های پیر_

دلگیر می شویم

هر روز کاروان اسیران

رد می شوند با اتوبوس از کنار ما

ما ایستاده پشت چراغی سرخ

تا سبزتر شود

قصر سونی، ال جی

دارالاماره دیجیتال

ما

بنده دلار و ریال

*

*

آه ای گل شریف!

بار دگر بخوان

بر خیز

با خار و خیزران

قران بخوان ،بخوان

ما وارثان خون خدا هر روز...

هر روز بی بلیط

با تور کربلا

از کوفه تا...

                      کجا؟

_در دستمان زیارت عاشورا_

مشغول بیعتیم

با تاس و اسکناس

هر روز...

*

 

هر روز هر غروب

اسبی ست بی سوار!

ما ایستاده در صف نانوایی ری ایم

آه ای بهشت گمشده!

هر روز

افتاده نعش ما

بی توش و تاب در

میدان هفت تیر

میدان انقلاب

در پای ایستگاه

.

.

.

اینجاست قتلگاه!