آستین می تکاند

در هجوم شروه ها خاک!

و ناگهان

دروازه های بهشت نفس می کشند و لاله ها

می روند به ضیافت نو و

اینجا هیچکس نمی داند

نه!

 قیامتی است خاک

و می تکاند آستین

در هجوم شروه ها ...

هر شعله آه

دیده می دوزد به هر سو

گرفته بوی خون حجم فضا را

و می گرید

غمگنانه

 آسمان

اینجا

که می تکاند آستین

در هجوم شروه ها خاک!