آیینه ! برپا کن دوباره بزم ماتم را

تصویر کن بر بوم خون ماه محرم را

در سوگ اقیانوس چون عاشقترین دریا

با لهجه ای محزون بخوان آن اسم اعظم را

آبی ترین مرد از کنارت تشنه لب برگشت

ای آب ! بر سر کن تمام خاک عالم را

- وقتی که قوم کین به باد فتنه میدادند

بر نیزه ها هفتاد و دو گیسوی درهم را

وقتی که چشم زخمی سقای دریا دل

شرمنده میکرد از کرامت چشم زمزم را

ای کاش بودیم ...آه ... اما نه ، اگر بودیم

آیا نمی بستیم ما هم نهر علقم را  ؟‌...

حتی همین امروز هم مولا اگر میبود

میدید آری در قفایش ابن ملجم را

آه ای بهشت گمشده ، هر آن تو را جستم

کابوسکی آشفت گندمزار خوابم را