بايد سکوت کرد و صداي تو راشنيد

     خاموش ماند و زمزمه هاي تو راشنيد

     مثل پرنده از قفس تنگ نيزه ها

     پرواز کرد و حال و هواي تو را شنيد

     در سطر سطر خنجر خونين قتلگاه

     خون نامه ي بريدن ناي تورا شنيد

     آنقدر مومنانه شکستي که آسمان

     دست تو را گرفت و دعاي تو را شنيد

     اي خون بيگناه خدا ريختي و خاک

    هرصبح چکه چکه صداي تو را شنيد