آمد آن ماه ...که خوانند مه انجمنش

جلوه گر نور خدا از رخ پرتو فکنش

آیت  صولت و مردانگی و شرم و وقار

روشن از چهره تابنده و وجه حسنش

آنکه آثار حیا جلوه گر از هر نگه اش

وانکه الفاظ ادب تعبیه در هر سخنش

همچو پروانه دلباخته از شوق وصال

انچنان سوخت که شد بیخبر از خویشتنش

خواست دستش که رسد زود به دامان وصال

شد جدا زودتر از سایر اعضا ز تنش

کوته از دامنت ای شاه مکن دست " رسا "

از کرم پاک کن از چهره غبار محنش