در دامن دشت شعله‌زاري مانده‌ست

آن‌سوي افق خطّ غباري مانده‌ست

سرگشته در اين سكوت، تنها تنها

سم ضربه‌ي  اسب بي‌سواري مانده‌ست

***

اين دست كه در پاي فرات است هنوز

در مشرب ما آب حيات است هنوز

هرچند بلند است مقامش امّا

كوتاه‌ترين راه نجات است هنوز