به ياد كربلا افتاده ام باز

عنان طاقت از كف داده ام باز

به من ماهي نشان دادن آنجا

كه تا امروز مستم از تماشا

دلم پر مي زند هرشب به بامش

سلامم مي كند دارالسلامش

دل عاشق ز معشوقش جدا نيست

برايم هيچ جايي كربلا نيست

چه ميفهميد از حال دل من

شنيدن كي بود مانند ديدن

من مجنون جز اين ليلا ندارم

خدايا تاب تا فردا ندارم

سر عاشق نوازي داشت يارم

دو روزي پرده را برداشت يارم

قرق كرد او حرم را تا بمانم

كنار تربتش شعري بخوانم

نشانم داد مزد نوكري چيست

خريدار دل شيداي من كيست

تهيدستم ولي گنجينه دارم

حسين تازه اي در سينه دارم