سبز بخت سرخ او

تا شقایق را به دست عشق بر کردیم ما

زیر دوش آفتاب خون وضو کردیم ما

همچو قوی مست دست افشان وجود خویش را

در شط سرخ شهادت شستشو کردیم ما

گر چه دست از جان و سر شستیم پاکوبان ولی

دست دشمن را برای خلق رو کردیم ما

می‏دهد از حنجر ما بوی تاولهای داغ

بسکه چون ققنوس آتش زیر و رو کردیم ما

غنچه غنچه، زخم زخم پیکر ما چون شکفت

عطرافشان خنده بی‏های و هو کردیم ما

در بلا با سوزن مژگان و رشته رشته اشک

جامه صد پاره جان را رفو کردیم ما

چون گل اشکی سر سجاده در دشت عطش

با دعای ندبه کسب آبرو کردیم ما

تا نماز عشق بندد نقش بر لوح وجود

با دهان زخم با حق گفت‏وگو کردیم ما

فخر ما این بس که همچون ماه در طی طریق

اقتدا بر قائد خورشید خو کردیم ما