خاک خونْ آغشته لبْ‌تشنگان کربلاست
آخر ای چشم بلابین! جوی خونبارت کجاست؟

جز به چشم و چهره، مسپَر خاک این ره کآن همه
نرگس چشم و گل رخسار آل مصطفی است

ای دل بی‌صبر من! آرام گیر اینجا، دمی
کاندرین جا منزل آرامِ جان مرتضی است

ای که زوّار ملایک را جناب‌ات مقصد است
وی که مجموع خلایق را، ضمیرت پیشوا است

در حقِ باب شما آمد: علیٌ بابها
هرکجا فصلی در ین باب است، در باب شماست

هرکس از باطل، به جایی التجایی می‌کند
زآن میان، ما را جناب آل حیدر مُلتَجی است

کوری چشم مخالف، من حسینی مذهبم
راه حق این است و نتوانم نهفتن راه راست

ای چو دریا خشکْ لب! لب تشنگان رحمتیم
آبرویی ده به ما کآب همه عالم تو راست

جوهر آب فرات از خون پاکان گشت لعل
این زمان، آن آب خونین همچنان در چشم ماست

یا امام المتَّقین! ما مفلسان طاعتیم
یک قبولت، صد چو ما را تا ابد برگ و نوا است

یا امام المسلمین! از ما عنایت وا مگیر
خود تو می‌دانی که سلمان بنده آل عباست

نسبت من با شما اکنون، درین ابیات نیست
مصطفی فرمود: «سلمان» هم زاهل بیت ماست
دیوان سلمان ساوجی، به اهتمام منصور مشفق، چاپ 1336 صفحه 423-426