بمبي كه سوز عشق تو در جان ما گذاشت
چندين هزار كشته و زخمي به جا گذاشت

چشمان عاشقت كه مرا تا خدا كشاند
قانون سخت جاذبه را زير پا گذاشت

پل زد كمان ابروي تو بر پل صراط
درياي عفو در عطش كربلا گذاشت

دريا كه دست تو ، ملوانان كه مست تو
بر كشتي اش چه خوب خدا ، ناخدا گذاشت !

آتش كجا اثر به جمال خليل داشت ؟
داغ تو شعله روي دل خيمه ها گذاشت

اي كاش در غلاف ، دو پايش شكسته بود
تيغي كه دست بر رگ خون خدا گذاشت

دستان بي حياي شب از آسمان به زور
خورشيد را گرفت و سر نيزه ها گذاشت

... گريه امان نداد؛ و ابهام شعر من
سرپوش روي عاقبت ماجرا گذاشت