قرص ماه

چون گل باغ حسن از خیمه گاه آمد برون

از میان ابر گفتی قرص ماه آمد برون

 

تا ببیند وقت رفتن روی ماهش را تمام

همچو خورشیدی ز برج خیمه گاه آمد برون

 

زینب غمدیده بهر دیدن خورشید و ماه

از حرم با ناله و فریاد و آه آمد برون

 

از پی نوشیدن جام شهادت ، آن یتیم

چون دُر خونین ز دریای سیاه آمد برون

 

سوی میدان تاخت قاسم چون صدای العطش

از خیام کودکانِ بی گناه آمد برون