( به سر مقدس حضرت ابا عبد الله (ع) و دلتنگیهای دختر خردسالش)

                 عقیق و ارغوان

و می گرید غمش را نیمه جان آهسته ... آهسته

کنار تشت زر با خیزران آهسته ... آهسته

 

دو دست کوچکش بر می کشد دیباج را از تشت

نمایان می شود ماه نهان آهسته ... آهسته

 

چو خورشیدی که سر بر می زند با شور و شیدایی

ز پشت پرده های آسمان آهسته ... آهسته

 

نگاهش می خورد پیوند با لبخند محزونی

که می ریزد عقیق و ارغوان آهسته ... آهسته

 

میان تشت خون می لغزد انگشتان لرزانش

به روی گونه های مهربان آهسته ... آهسته

 

و می بوید چو گلهای بهاری زلف خونینش

و می ریزند با هم هردوان آهسته ... آهسته

 

نگاهش می رود سوی غروب و گرد اندوهی

که می بارد به روی کاروان آهسته ... آهسته

 

نفس از سینه اش پر می کشد – پرواز بی برگشت-

به سمت وسعت رنگین کمان آهسته ... آهسته

 

شکوفا می شود در مقدمش دروازه های عرش

به آهنگ مفاتیح الجنان آهسته ... آهسته

و زینب می گدازد همچنان آهسته ... آهسته

و زینب می گدازد همچنان آهسته ... آهسته