می رسد از دور اسبی با نگاه غرق خونی

می رسد از دور با زین و یراق واژگونی

 

مشک های با وضویی اشک های بی عمویی

دست های با شکوهی خیمه های بی ستونی

 

ساروان آهسته ران آرام جانم رفت آری

وه چه لیلایی چه مجنونی چه جانی چه جنونی

 

تو امام کاف و نونی، کاف ها یا عین صادی

آتشی در خیمه افتاده است؛ قل یا نارُ کونی…

 

ای گلوی یار، حرفی… ای گلوی یار، آهی…

 ای گلوی یار،چیزی… ای گلوی یار چونی

 

شیعتی مَهما شَربتم عَذبَ ماءٍ فاذکرونی

أو سمعتُم بغریبٍ أو شهیدٍ فاندُبونی

 

می رسد این بار یاری، دستگیری، تک سواری

 رسد این بار مردی، ذوالفقار آبداری