زمین کرانه ی عطشان بیقراران است

زمانه ملتهب داغ سوگواران است

به هرطرف که بگردد نگاه سرد غروب

نشان شام غریبان سربه داران است

چه لحظه های غریبی که کاروان افق

مسافر رد خون ریز نیزه داران است

صدای ضجه ی زنجیر و شیهه ی شلاق

صفیروحشت جان های داغداران است

اذان ز مأ ذنه جاری و اهل بیت نماز

اسیرعرصه ی عصیان نا بکاران است

غرورفاطمه درچشم کوچه وبازار

درون پرده هوس های میگساران است

و پاره های پرافشان آیه ی تطهیر

دچارنحس نگاه گناهکاران است

دوباره مرثیه ای سرکن ای دل عاشق

که دشت واقعه درانتظار باران است

ببارحجم نفس گیرواژه هایت را

که گریه عادت دیرینه ی بهاران است