مجروح شد روح پریشان ابالفضل

رگ می گشایند از دل و جان ابالفضل

خود را مهیای خطر می کرد ومی خواند

در خط خون افتاده پیمان ابالفضل

در شرح وتفسیر حقایق دیدی ای د ل

عرفان وایمان مانده حیران ابالفضل

با کودکان کربلاتعلیم عشق است

دریاب از این معنی دبستان ابالفضل

حال محمد از علی اکبر بپرسید

بر نیزه رفت اکنون که قرآن ابالفضل

دیدی زبان های مقدس تشنه ماندند

گفتی ببار ای ابر باران ابالفضل

با نوح وموسا روح دریا هم رکاب است

در علقمه پیچیده توفان ابالفضل

تا دست وانگشتر به خاک افتاد. خواندیم

تفسیر امواج گدازان ابالفضل

از خاک قابیلی یزیدی می تراود

خون حسین از جام  چشمان ابالفضل

ای کوفه سر گردان بمان تا روز محشر

شاید بگیرند از تو تاوان ابالفضل