"زینب"

اینک زمین کربلا ایوان زینب

زخم شهیدان زمین در جان زینب

در اجتماع ساکت این خیمه غوغاست

یعنی بیا در محضر عرفان زینب

قند مکرر می شود لبخند اصغر

شیرین و تلخ است این چنین دوران زینب

وقتی که رود تشنگی از خاک جوشید

گفتم بخوان این نوحه در توفان زینب

شام غریبان حلقه برپای اسیران

ماه محاق افتاده در چشمان زینب

از کربلا تا کوفه رد  درد پیچید

طومار رنج کوفه در دستان زینب

هر واژه ای می شد تبر بر باور بت

هر خطبه ای توفانی از طغیان زینب

ما شرح درد مصطفا را خوانده بودیم

در فصلی از تنهایی دیوان زینب

ای کوفه سر گردان بمان تا روز محشر

شاید بگیرند از کف ات تاوان زینب

                             محرم ۱۴۲۸