غروب عاشورا
غروب بود و تو بودی ، سه شعله در صحرا
حریق خیمه و جانم ، که می رود تنها
غروب بود و تو بودی ، تمام هستی من
غم فراق تو بود و نوای مستی من
غروب بود و تو بودی ، امام قافله ام
تمام عشق و امیدم نماز و نافله ام
غروب بود و توبودی ، سری به نیزه نشست
به سوی کعبه برفت و به جان و دل بنشست
غروب بودی تو بودی ، نوای یا زهر ا(س
سکوت یک تن تنها که مانده در صحرا
غروب بود و من و قطره هایی از دریا
و این نوای دلم شد غروب عاشورا
30/4/1389