-ماه بنی هاشم است این- نقال دم می زد از او
درپرده می گفت نقال؛ خورشید برآمد از او

هرجا اباالفضل عشق است، عشق است هرجا ابوالفضل
او آبرو دارد از عشق، عشق آبرو دارد از او

افتاد مهتاب و برخاست، دامن نیالوده درآب
لب تشنه ماهی که دریا؛ خورده ست دست رد از او

تا دست داده است از دست دلها گرفته ست از این دست
هرچند داده سر و دست، هستی به دست آمد از او

اینجا معین امامت، آنجا شفیع قیامت
یعنی هم اینجا هم آنجا؛ میزان نیک و بد از او