صف محشر

فریاد از آن زمان که ابالفضل با وفا

دستان بریده در صف محشر قدم زند

هر شیعه ای که در دو جهان پیرو علیست

با شور و هلهله صف محشر به هم زند

بال ملائکه شده جای دو دست او

جنّ و ملک به عشق و وفایش قسم زند

گر پیش دیدة همه پرتو فشان شود

هم مدح او کلام عرب ، هم عجم زند

زخم سر و تنش چو عیان می شود به ما

خنجر دوباره زخم کهن در شکم زند

هر سو نظر کنی همه در بهت و حیرتند

باز هیئتی به پا شود و طبل غم زند

هیئت ، چه هیئتی به وسعت سرای عشق

با نوحه روی سینه دو دست الم زند

با یاد نینوا و علمدار تشنه لب

هر سینه زن دوباره به دوشش علم زند

چون اولیای درگه ایزد ، تمام خلق

دست بر لوای آن یل حق، بیش و کم زند

مولا دوباره خیمه های خود بپا کند

تا ساقی اش سری به طفل در حرم زند

زینب نشسته در لباس غصه و عزا

تا واژه های ماتم او زیر و بم زند

فرزند مرتضا گل دیباچه ی ولا

در داد خواهی اش ز عدالت چو دم زند

دستان شیعه با مدد از دست مصطفا

بر  تارک  سیاه  سپاه  ستم  زند

آنجا که فاطمه شده بانوی ذی سرا

بر چشم کوفیان گل اشک ندم زند

هر آن که نیزه بر سر آل علی زده

راهش خدا به کوی فنا در عدم زند

مشکل گشای مردم سرگشته می شود

هرکس دم از ولای شه با کرم زند

گاه شفاعت است و ابالفضل مه لقا

کی دست رد به سینة این اهل غم زند

ای خوش دلی که با غم فرزند بوتراب

تقدیر او دو دست بریده رقم زند

از سروری مخواه سخنی جز سرود غم

هیهات اگر به غیر عزا بر قلم زند

کاین عشق آسمانی سردار نینوا

آخر  گل  شفاعت  او  بر  سرم  زند