سلامم بر این پیکر بی کفن

بر این نعش صد چاک و بی پیرهن

تویی ماه تابان آل عبا

تو تصویری از آیه انما

 

منم زینب غم کشیده ،حسین

ببین رنگم از رخ پریده ،حسین

 

برادر گلویت بوسیده ام

به گرد ت چو پروانه چرخیده ام

 

بحق دل خسته مادرم

به هر جا تو شو مونس و یاورم

 

هلا ای شهیدی که صد پاره ای

مگو خواهر از چیست آواره ای

 

چو در خیمه ها آتش افروختند

دلم را در آن شعله ها سوختند

 

همه کودکانت به صحرا شدند

اسیر ان اندوه و غمها شدند

 

غریبانه  و تشنه بی سر شدی

به گودالی از خون ، شناور شدی

 

حسین عزیزم همه هستی ام

به نام تو این شور و سرمستی ام

 

شوم من به قربان زخم تنت

ببین زینب آمد پی دیدنت

 

برادر تو از راه لطف و وفا

نگاهی کن ای یار تشنه  به ما

 

تو  و این شهیدان بی سر چرا ؟

من واین یتیمان مضطر چرا ؟

 

تو و تیغ و شمشیر و دشنه چرا ؟

من و اینهمه طفل تشنه چرا ؟

 

تو و حنجر و خنجر کین چرا ؟

من و اینهمه داغ سنگین چرا ؟

 

تو و پرپر آلاله هایت  چرا ؟

من و اشک و سوز و عزایت چرا ؟

 

تو و نیزه و صوت قرآن چرا ؟

من و سوز خار مغیلان چرا ؟

 

تو و سینه و نیزه دیگر چرا ؟

من و تازیانه مکرر چرا ؟

 

تو و از قفا سربریدن چرا ؟

من و کشته اینگونه دیدن چرا ؟

 

تو و قتلگاهی همه عطر سیب

من و سینه خسته و بس غریب

 

تو و  قصه  سنگ وپیشانی ات

من و صوت زیبای قر آنی ات

 

تو و داستان شگفت تنور

من و صوت زیبای آیات نور

 

دعا کن برای یتیمان ،حسین

شنو اینهمه آه و افغان ،حسین

 

چه غم گر که گردد فدایت سرم

امید من و یار و همسنگرم