یا لحظه ایی نباید شد یار با سر تو

تا این‌که داشت بر نی دیدار با سر تو

یک‌بار دیگر آن قوم، یک‌بار دیگر آن حُکم

قرآن به نیزه کردند این‌بار با سر تو

از پیکرت ربودند آن پاره پیرهن را

بستند بر سر نی دستار با سر تو

با سنگ‌های کینه سر را نشانه رفتند

انگار ادامه دارد پیکار با سر تو

فریاد تو زمین را «دارالقیام» تو ساخت

تا آسمان کِشد قد این دار با سر تو

پامال شد حقیقت، محراب گشت گودال

تاریخ شد دوباره تکرار با سر تو

مثل چراغ خورشید بر نیزه می‌درخشد

تا که شود جهانی بیدار با سر تو