رو در روی فاجعه

آسمان سعه صدر تو بود

تا فرات هاجر نگاهت

با شتاب می دوید

و فرات سرابی بیش نبود

آنطرف تر از نخلستان پولادین

اسماعیلت را به کوه سپردی

از گلوگاهش زمزم سرخ جاری گشت

و کوه شرمنده ات بود

ماه که شهید شد

درفش سبز را

برپا نگهداشتی

خیمه گاه بی ستون می سوخت و دلت

با اسارتت عاشورا تکثیر شد.