بعد از هجوم خنجر و تاراج نیزه ها
آرام رفته بود به معراج نیزه ها

تصویر سبز صورت او سرخ شد ولی
خندید لحظه ای که شد آماج نیزه ها

خنجر به روی حنجرش امد ولی سرش
رفت و نشست بر سر مواج نیزه ها

گودال نیست تخت سلیمان کربلاست
حالا که میشود سر او تاج نیزه ها

شعر بلند پیکر او نیزه نیزه شد
آرایه کرده بود به خود واج نیزه ها