نام تو بر کتیبه پیکار مانده است
در لابه لای این همه نیزار مانده است

اینجا تمام پنجره ها با حضور تو
فریاد می زنند که سردار مانده است

از آن طرف تلاطم یک مشت بوف کور
در ازدحام نکبت و ادبار مانده است

اینجا چه حکمتی ست که این مشک تشنه نیز
در انتظار یک لب تب دار مانده است

نام تو در تمامی تاریخ روزگار
اسطوره همیشه علمدار مانده است

آنجا سری به روی دلی آب می شود
آرام باش لحظه دیدار مانده است