از دیدن لبهای ترک خورده ی اصغر جگرم سوخت

رخساره ی زرد گل نورسته ی پرپر جگرم سوخت

 

آوای عطشناکی شش ماهه  شنیدن نتوانم

از ناله ی آن کودک و بی شیری مادر  جگرم سوخت

 

من ساقی دربار حسین ، هستم و آبی به کفم نیست

از آه رقیّه در دردانه ی حیدر  جگرم سوخت

 

با دیدن آشفتگی تشنه لبان حرم یار

از بانگ عطشهای سکینه گل مضطر جگرم سوخت

 

طفلان حرم را چو بدیدم  پی مشک تهی خویش

وللّه که از این صحنه ی جانسوز غم آور جگرم سوخت

 

این درد گران را نتوان چاره نمود جز  به نمی اشک

از قصّه ی شرمندگی ساقی و ساغر  جگرم سوخت

 

عمّو و لب خشک و عطشناکی گلهای برادر

از خشکیّ گلخانه ی زهرای مطهّر  جگرم سوخت

 

من گوش به فرمان حسینم که سراپا همه عشقست

آری ، آری ، شرمندگی از روی برادر جگرم سوخت

 

با مهر حسین مادر من داده مرا شیره ی جانش

زین رو ز لب آن مه خشکیده ی حنجر جگرم سوخت

 

از دامن مادر به سرم عشق حسین بوده همیشه

از اشک حسین بر تن صدپاره ی اکبر  جگرم سوخت

 

مُردم به خدا این همه با چشم تر خویش بدیدم

برحال حسین پادشه بی کس و یاورجگرم سوخت

 

پیمانه ی جانم شده لبریز  مِی درد و مصیبت

ازاین همه داغی که به جانم زده آذر جگرم سوخت

 

بغضی به گلو دارم از این شرح جگر سوز غریبی

چون سروری از مصرع اول هم از آخر جگرم سوخت