کار عشق از کربلا بالا گرفت

عشق آنجا دامن مولا گرفت

گفت ای مولا مرا بر می‌گزین

زین طریقت تیغ حیدر می‌گزین

من هزاران سال نوری گشته‌ام

تا به دشت کربلا پا هشته‌ام

عارفان و عامیانم طالبند

عاشقان از من به دنیا غالبند

من همان نورم که در طور آمدم

روز خیبر شاد و منصور آمدم

با علی و با محمد بوده‌ام

م‍َحرم اسرار احمد بوده‌ام

جملگی دنبال من بودند و حال

من به دنبال توام ای بی مثال

برگزیدستی مرا زآغاز و باز

با زبان من بکن راز و نیاز

کعبه را در کربلا بنیاد کن

اهل معنی را به معنی شاد کن

گفت مولا در منی ای خوب من

ای زخوبان جهان محبوب من

گر نبودی در من ای عشق عزیز

کی من و کفار را بودی تمیز؟

در من ای عشق گرامی جوش زن

آتشی در خرمن خاموش زن

من تو را مشتاقم ای معجون درد

با تو می‌خواهم به میدان هم نبرد

عشق ای آن کس که بودی از نخست

احمد و یاران او دنبال توست

زینبم را بعد من یاری تو راست

کودکانم را مدد گاری تو راست

آتش اندر خطبة زینب گذار

ز آتش نطقش ز کافر جان بر آر

پرچم عباس بی‌دستم بگیر

بعد از آن می‌ده به مردان دلیر

حیف باشد پرچمش روی زمین

هست این پرچم بلند از نام دین

گرچه می‌گویند ما کافر شدیم

زیر این پرچم همه پرپر شدیم

کربلای ما کتاب عبرت است

این شهادت در حساب عبرت است

از ازل ما را بلا تقدیر بود

عشق را در کربلا تفسیر بود

عشق می‌آمد حسین او را زپی

یا که عشق آمد به استقبال وی

شاید این هر دو یکی بودند و ما

دیده بودیم این دو را از هم جدا

من گمانم عاشق او بود عشق

گر چه دانم منطق او بود عشق

شاید این عشق است یادگار او

تا کند افشا همه اسرار او

هر چه باشد ما نمی‌دانیم چیست؟

یا حسین عشق است یا هر دو یکی است

یا حسین ای کربلا ایجاد کن‌!

عشق را در جان ما بنیاد کن

خود پرستی از خدامان دور کرد

چشممان را هرزه‌گردی کور کرد

جمله می‌گوییم سهم ما چه شد؟

قسمت ما از غنیمت‌ها چه شد؟

جنگ با احساس مردم می‌کنیم

راه مردی را عجب گم می‌کنیم