آتش زدند بر سر ایوان کبریا

آتش کشید پر سوی دامان کبریا

در آن غروب حادثه سرخ عشق وخون

در خون نشست یکسره چشمان کبریا

بر جسم های پاک شهیدان نظاره کرد

چشم غریب ودیده حیران کبریا

در عرش حق که نوحه واندوه جانداشت

در غصه مانده اند مقیمان کبریا

از ناله غریبی زهرا شکسته است

قلب فرشتگان وسفیران کبریا

آتش که شعله ور شده در دشت کربلا

پر می گشود جانب دامان کبریا