ای سُکرِ آیه‌هات به سَر‌مستیِ صِدات!
ای چشم‌هات مَعنی و لب‌هات آیه‌هات...!
در سینه¬ی تو معجزه¬ی جاریِ ابد
در قصّه¬ی ازل، نَفَسَت نفخه¬ی حیات...
ای نیزه‌ها ابولهبِ سوره¬ی سَرَت!
ای خونِ منتشر شده‌ات آیه¬ی زکات!
ای نامِ مُستعارَت قرآنِ محکمات!
ای آفتابْ پیشِ تو وُ سایه¬ی تو مات!
قبله‌نمایِ گُم‌شده¬ی ما! هُمایِ ما!
قرآنِ ناطقِ شبِ ما! کشتیِ نجات!
بشکن نمازِ باطلِ امواجِ مُرده را
ما تشنه‌‌ایم، تشنه¬ی توفانی از فُرات...
لب باز کن، به لهجه¬ی قرآن اذان بگو
تا بگذریم راکع و ساجد از این صراط
آن روز، عشق را به چه نامی صدا زدی
در خَلسه¬ی قُنوتَت و در ذکرِ ربّنات؟
آن روز ظهر، از چه سماعی که دَم زدی،
هستی به اقتدای تو افتاد در نشاط؟
ای نامِ مُستعارت قرآنِ مُحکمات!
ای آفتاب، پیشِ تو وُ سایه¬ی تو مات!
بی‌شک به اعتبارِ تو وُ خاندانِ توست
نوری به مُمکنات اگر کرده التفات
فرداست بشنویم که در صور می‌دمند:
«یا ایُّها‌الذّینَ گرفتار در لُغات!
قرآنِ ما سخن گفت از جانبِ حجاز
خورشیدِ ما بر آمد، قد قامتِ‌الصَّلوه...!»