اتاق انتظار

روزگار دیگریست...
عاشورا مکتب انتظار است و شما امام عاشورا. حتی حسین (ع) هم به تماشا نشسته تا ثمره انقلابش را در قیام شما ببیند، نه! تمام انبیاء و اولیاء چشم به راهند تا کوله بار زمین مانده شان را شما به مقصد برسانی و ما اینجا روز و شب عهد می خوانیم که از یاران شما باشیم. اصلاً می دانی! تاریخ چشم انتظاری ما به همان سال 61 هجری می رسد، به همان روز دهم، به همان ساعات عصر عاشورا. اینجا غروب فرشچیان برایتان گریه می کند و ما مانده ایم با حادثه ای عظیم که تا قیام قیامت باید از آن یاد کرد و یاد گرفت. حالا هزار و چهارصد سال پس از آن می نویسیم و می خوانیم که برای امام باید هر چه هست، داد. این را سال هاست که مردم با رخت و لباس مشکی بر در و دیوار می نویسند.
همه می دانند که باید قدر نعمت دانست وگرنه ظلم یزید می ماند و روضه عدالت که باید در سوگ امام سر داد. در روزگاری که عقول ناقص فیلسوفان امان بشریت را بریده است مردم قدر تنفس در هوای زلال معارف ناب شما را می دانند. اگر چنین نبود باید به چه دل خوش می کردیم!؟ به ایسم های پر مدعا که چیزی جز نکبت برای ما به ارمغان نیاورده اند؟ یا به تقدس گرایی های افراطی که حضور خدا در عالم ماده را دون ذات اقدس الهی می دانند! حالا که استخوان مستضعفان در زیر بار الگوی سرمایه داری قارون خرد می شود، ما بیشتر یاد شما می کنیم.
انگار هر چه قصر کفر محکم تر می شود، دلمان بیشتر برای حجره خلافت پدرتان تنگ می شود. اینجا جماعتی خسته از وعده های پوچ غرب و شرق منتظر شماست تا به اذن شما به شریعه ایمان بزند و طعم معنویت را به بشر بچشاند. آقا...! نقطه پایانی بگذار بر هزار سال صبر ما که ایوب هم تاب تحملش را نداشت! هر روز عاشوراست و همه جا کربلا اما صبر ما صبر زینب(س) نیست که امان از کف داده ایم و بعد از این تجربه های تلخ از روزگار غیبت باور کن که دیگر قدر خورشید می دانیم. آقا...! باور کن این روزها روزگار دیگری است، دیگر کسی امامش را به مشتی خرما نمی فروشد! یا به خرمنی از گندم!