لبهاي تشنه تو چرا جم نمي خورند

از آب چشمه هاي ترنم نمي خورند

 

بر قايق طلايي لبخندها سوار

ديگر نمي شوند و تلاطم نمي خورند

 

يك قطره از طراوت باران اشك ها

يا ناني از تنور تبسم نمي خورند

 

مثل گلوي تشنه موسي چرا كمي

از سفره هاي باز تكلم نمي خورند

 

لب باز كن به زمزمه هنگام ربناست

افطار را بدون تو مردم نمي خورند

 

حتي اگر گرسنه بمانند در كوير

شن مي خورند بي تو و گندم نمي خورند

 

در زير ضربه هاي سم مست اسبها

لبهاي تشنه تو چرا جم نمي خورند