* نقش برادر
یک تابلو کشید و خون ریخت پای آن
حالا قلم بگو بنویسد کجای آن

یک تابلو به وسعت تاریخ ماندگار
یک تابلو که تازگی آن جلال آن

در آن کشیده طفل سه ساله که تیر خورد
با عمه‌ای که کرد دعاها برای آن

تصویر کرد نقش برادر که تشنه بود
اما فرات نعره زنان در هوای آن

نی میزنند عالم و آدم غریب وار
برحالت حسین من و نی نوای آن

یک گوشه بود زینب کبری گرفته حال
شاهد فقط به معرکه چشم خدای آن

سری که بود بین حسین و خدای خویش
خون شکفته کرد دگر، برملای آن

طفلی که مرگ را به تمسخر گرفته بود
می‌گفت با پدر همه ماجرای آن

حالا امام و کرب و بلایی که سر نداشت
افتاده‌اند جن و پری پیش پای آن