لحظه ای  به افتاب تکیه داد

لحظه ای کنار اب ایستاد


اب اتشین نهر علقمه

بوسه  ها  به دست و پای او  نهاد



ای غریب تشنه لب مرا بنوش

همتت زیاد و عزتت زیاد


دست او در اب و دل به خیمه ها

یاد ناله های کودکان فتاد



قطره قطره اشک شوق اشک شرم

داد اب روی اب را به باد


پای در رکاب یا حسین زد

رفت و با خدای خویش دست داد