سرود سوگ تو آخر ندارد

غزل این نوحه را باور ندارد

قرین خاطرم شه بیت حزن است

تغزلهای شعر تر ندارد

هوایی میشود جان کلامم

دریغا واژه بال و پر ندارد

قلم را سوختن از سرگذشته ست

که تاب شعله ای دیگر ندارد

ندیدم آه سردی را که آتش

هزاران زیر خاکستر ندارد

...

زبان میگیرد اینجا منطق عشق

سرود سوگ تو آخر ندارد