زینب تنها و کربلا
زینب به صحرای بلا تنهای تنها
بیند به چشم خود جدا "سر" را ز "تنها"
فرزندگانش بر زمینِ پُر ز اعدا
جسم برادر را ندیده نزد آن ها
چشمان او هرجا فتد بیند شهیدان
عباس و عون و جعفر و میر شهیدان
از اکبر و از قاسمش ، از جمله یاران
دشمن گرفته انتقام ، سم ّ ستوران
سر ها به نیزه شد بلند در آن بیابان
بی سر تپیده جسم شان خونین و غلطان
آتش زدند بر خیمه ها پروردگارا !
سیلی به طفلانِ صغیر ِ آل طاها
گشتند فراری جمله گی در آن بیابان
از ترس دشمن، یارشان خارمغیلان
زینب چه سازد زین بلا پروردگارا !
گاهی نگاهی بر مدینه، گه نجف را،
گاهی به اجساد شهیدان، گه به طفلان،
گاهی به آتش های خیمه، گه خبیثان.
فریاد مظلومان کودک تا به افلاک
لیکن شهیدان خفته خونینند در خاک
یارب ! چه سازد زینب پر صبر و طاقت
از این مشقّت های دوران اسارت؟
او از خدا بیند همه زیبای جانان
شام غریبان،کوفه تا آن شام ویران
ای نصرت الله جمالی گریه سر دِه
در کربلا تن ها فتاده گریه سر ده
18/10/1387=عاشورای محرم 1430 – کابل