تا باز کرد در دل روضه لهوف را

در خون تپیده دید تمام حروف را

 

می دید واژه ها همه فریاد می زنند

داغی عظیم و مرثیه های مخوف را

 

می دید تیرها که نشانه گرفته اند

خورشید چشم های امام رئوف را

 

آمادة هجوم به قلب مطهرش

پر کرده اند نیزه به نیزه صفوف را

 

این دشنه های تشنه به تصویر می کشند

بر مشعر الحرام گلویش وقوف را

 

انگار از ضریح تنش باز می کنند

با نعل های تازه دخیل سیوف را