سوار سرخ
 آه ای زلال علقمه، ای یادگار سرخ
از آخرین حماسه توفان سوار سرخ
لب تشنه بر نگاه کف آلودت ایستاد
جانم فدای آن دو لب زخمدار سرخ
پر کرد کام مشک و عطشناک بازگشت
هنگامه بود و گردش نو، بر مدار سرخ
آن سوی نخل ها فقط انبوه تیغ بود
آنسوی نیزه ها عطش و انتظار سرخ
وای از دمی که سبزترین دستها شکست
خورشید شد شکسته ترین سوگوار سرخ
گویی تمام بال و پر جبرئیل سوخت
بعد از دو دست ساقی و سرو تبار سرخ
اشکش بروی دست برادر چکید و گفت
شد پاره مشک و چشم ترم شرمسار سرخ