زینب‌! زبان زمزمه هی کن

با ما حدیث محنت دی کن 

زان بار غم که دوش کشیدی

زان دل که از حسین بریدی

با ما بگو که حال تو چون بود

وقتی که ماه غرقه به خون بود

سر، کی زدی به محمل چوبین؟

آن سر که سر کشیده به پروین

هستی رسول خون شهیدان

ای چون حسین‌! آینه‌گردان‌!

امروز روز آتش و خون بود

ساز فلک به کوک جنون بود

وقتی حسین غرقه به خون بود

با ما بگو که حال تو چون بود؟

ای خسته از شقاوت دشمن

وی عزم استوار تو آهن

آهی بکش به هیمنه چون شیر
دادی بزن به خانة زنجیر