می ایستم مقابل گودال قتلگاه

جایی که چشمهای تو در خون شناورند

می ایستم دوباره که بر روی دوش من،

اندوه کوه های جهان را بیاورند

 

یادم نمی رود که تو در دستهای من ،

بالیدی و بزرگ شدی ،وای بر خزان

قلب جهان شکست ازین داغ سینه سوز،

چیزی نمانده است شود شعله ور خزان

 

دستی که درب خانه مارا شکسته بود

امروز بر گلوی تو خنجر کشیده است

دستش بریده باد که این تیغ تیز را

بر روی بوسه گاه پیمبر کشیده است

 

 

می ایستم مقابل گودال قتلگاه!

تا زینب از گلوی تو قرآن بیاورد

با دستهای خالی و با قلب چاک چاک

یک جرعه عشق سمت شهیدان بیاورد

 

بغض غدیر و اشک بقیع و مدینه را

در کربلا به خون تو تعمید می دهم

نام حسن به مشرق آیینه می برم

نام تو را به مغرب خورشید می دهم

 

با من بگو حسین من از سالهای درد

من رفتم و تو ماندی و دنیا چه با تو کرد؟

آه از جماعتی که شکستند عهد را

انگار با رسول خدا بوده این نبرد!

#

مولا پس از تو هر چه بدی بود دیده ایم

فرق شما شکست و دل ما شکسته تر

آن از برادرم که صبورانه زهر خورد

این هم من و دو خواهر تنها و خون جگر

 

بابا ولی تو غصه نخور این حسین توست

قربان ماندگاری دین خدا شده

یاران من عزیز ترین های عالمند

پس کربلا بهشت زمین خدا شده

 

مولا فقط اجازه بده وقت آمدن

فرق تو را ببوسم و جان را فدا کنم

چیزی نداشتم به جز این سر،قبول کن

آن را نثار نام رسول خدا کنم