پرستو،عشق پیشه، تیز پرواز

قلندرکیش، سرمست سرانداز

فتاده مست در جولانگه عشق

تنش بی سر سماعی کرده آغاز

نماز وصل را آداب این است

وضو از خون کند رند نظر باز

به قلبش تیر را تعلیم می کرد

به شوق چشم هایی ناوک انداز

تنش را گلشن آلاله می کرد  

که تا محرم کند بر گلشن راز

سرش معراج گونه رو به افلاک

لبش شکرانه شوری کرده آواز

خوشا وصل نگارین جان جانان

خوش آن چشمی که بر دلبر شود باز

وصال دوست را آسان ندادند  

مگر بر عاشقان نکته پرداز