مرزی نمانده بیـن عزاها و عیـدها

نابـودی است سهم تمام امیـدها

در عصر رسم نقشه ی از نیل تا فرات

در عصر شوم حرمله ها و یـزیـدها

در فصـل انزوای غم انگیـز سـروها

افتاده باغ سبز جهان دست بیدها

سرها به نیزه رفته و در چرخش اند باز

تسبـیـح های بی ثمر بـوسعیـد ها

در فصـل روزمـرگی شهـر کـوچکـم

گم می شوند کوچه به کوچه شهیدها

خالی مبـاد دفـترتان از خروش و موج

طوفان به پا کنید غزل ها ! سپیدها !