یک عمود امد و عمو افتاد
میرود سوی اسمان فریاد

کودکان دست بر دعا دارند
حضرت حق خودت بیا امداد

دختر کوچک حرم میزد
روی دستی که مشک دستش داد

هر چه گویم تصورش سخت است
که چه کرده است با سرش فولاد

بعد او گرگها درنده شدند
بعد او حمله بر خیام ازاد