ای مادر مصیبت

مرا دریاب

یادم نمی رود

گودال قتلگاه

چه گودالی ... چه گودالی...

یادم نمی رود

پیراهن برادرت

چه پیراهنی ... چه پیراهنی...

یادم نمی رود

برادر بیمارت

چه برادری ... چه برادری...

من درپی کشف مصیبت تو نیستم

می دانم

چه انفجاری در عروق تو رخ داد

وقتی که خنجردشمن

بر گلوی زیبایی بود

می دانم

چه زلزله ای ... چه زلزله ای...

خدا چگونه تحمل کرد؟

نمی دانم و یادم نمی رود

گزاره های ناقص مصیبتم را

گره می زنم به ابری

که از عبور تو می گذرد

بر خاک

و بارانی

که از چشم های تو می بارد

و رنگ پاش غم جهان می شود

 

ای مادر مصیبت مرا دریاب

با کودکان رها در آتش

در سلسله غربت و تنهایی

تا ادامه قیامتت

خدا چگونه تحمل کرد...؟

این روز ها ایستاده اند

در تاریخ چشم های تو

ای زینب بلا

مرا دریاب

بلا بفرست

و نیزه ای که قلبم را بشکافد

می خواهم مصیبتم را گره بزنم

در سلسله مصیبت گیسوانت

زنجیری توام

دیوانه توام

کوی تو را لیس می زنم

و می شویم دیوار بارگاه تو را

با اشک

آه ای مادر مصیبت

چه گذشت؟

بر نازکای دلت

تمام رنگهای جهان بنفش شد