در ضیافت اتش ها

خاکستر می شوند

گلوی وارثان دریا

تا چشم ..ها می گیرد

می گیرند ابتدای اب را

و سطرها می گریند

تیرها گل می کنند

له می کنند

سینه یی

که نه انگار بهانهء شان بود

باشند که ببینند

روزی بوسه بر فرقش مرسلین جابود

چهار راه حوادث

نفرت...

مجاور دامنی رو به افتاب

وارثان فاجعه

دسته/// دسته

شیطنتشان را رسید می گیرند

وای شیطان...

یادم رفت او که بازارش سکه است....