به گلویی گریان

که سوخت

تشنه

باگریه هایی بابا

میسوزی فرات

میسوزی...

 یه علمی تا اسمان

ماهی  تشنه به اب

عطش های بلا...

فرات

کرب ...وبلا بر سرت  ای ا ب

یک جرعه اب

یک دشت خون

یک مشک اب

یک شط خون

برگرد

فرات

گلوی بریده

اب نمی خواهد