در آسمان دو چشم التهاب گل کرده
شب است و بر سرنی آفتاب گل کرده
زبام نی به جهان می‌وزید عطر حضور
و اشک بر رخ دل پر شتاب گل کرده
شمیم آیه به آیه مشام جان خوش کرد
که عشق از سرنی چون کتاب گل کرده
نگاه منتظر دختری به خورشید است
که آه و ناله چنین بی حساب گل کرده
صحابه‌ها همه گرد وجود او چون شمع
از آن زمان که چنین انتخاب گل کرده
زیارت رخ او آرزوی خواهر بود
شب است وبر سرنی آفتاب گل کرده